سی و چهارمین خواب - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 خرداد 1390 @ 16:13

سی و چهارمین خواب

در فیلم «شکلات»٬ شبه کشیش ده که همه را از شکلات خوردن منع می کرده و حالا به قصد تخریب مغازه شکلات فروش نیمه شب به آن هجوم برده ٬ناخواسته تکه ای شکلات زیر زبانش حس میکند و میبیند که :اِی٬همچین هم بد نیست . از آن روز دیگر بساط دل دادن به خواهش های ناسوتی علنی می شود.مزه شیرینی شکلات را او بی واسطه حس می کند.همان شکلات در کام دیگران هم مزه ای مشابه با نخستین را می دهد.اما وقتی ٫پای لذتی ذهنی در میان است٬چگونه می توانیم به کنه این لذت ببریم و معتقد باشیم که بی واسطه به این لذت رسیدیم؟


 ساعت ۴ بعد از ظهر است  و من  ٫پشت میز کتاب فروشی نشسته ام و به دیوان اشعار فروغ نگاه می کنم و پیش خود آرام آرام زمزمه اش می کنم.از شعر های ابتدایی اش بگذریم بعضی از اشعارش بی اغراق حرف دارند٬حرفی که علی رغم گذر زمان کهنه نشده است.


سوالی ذهنم را آزار می دهد٬شعفی که من از خواندن کتاب و اشعار او دارم بی واسطه است و یا اینکه ماحصل چهار دهه تکرار اینکه او شاعری بزرگ بوده است در ناخودآگاه من این تاثیر را گذاشته که دارم با حظ می خوانمش؟


دقیق تر:آیا تبلیغات وسیع و یا سفارشات کسانی که ایشان را قبول داریم در چند و چون سلیقه ما نسبت به چیزی تاثیر دارد؟اگر دارد کی؟کجا؟چه زمانی؟چقدر؟و مهم تر اینکه آیا می توان از شرش خلاص شد؟


با مثالی ساده تر:آیا اگر اشعار او را وبلاگ نویسی می نوشت و در بلاگستان می گذاشت٬من همین رای ونظر را داشتم؟


نمی دانم.بروم به کارم برسم.باید بیشتر بر روی این موضوع و قوه قضاوت فکر کنم