سی و پنجمین خواب - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 8 تیر 1390 @ 00:28

سی و پنجمین خواب

اجازه درد و دل هست؟


روزهایی غریبی ست.هر روز - و دقیقا هر روز - یکی از دوستانم به پیشم می آیند و هر یک برای چند ساعتی درد و دل می کنند و می روند.خودم را به عنوان شنونده خوب نمی شناسم،لابد آرامش کتاب فروشی و سوال هایی که من می پرسم این دلخوشی را ایجاد می کند.در حادترین مورد یکی که از باقی ناامیدتر بود می گفت که چند وقتی ست که جدی  به خودکشی فکر می کند و منم هیچگونه مخالفتی نکردم؛بعید می دانم جراتش را داشته باشد.با ذکر مورد موخر احتمالا تعدادشان به دو تا می رسد.یکی در جمعه گفت به سرش زده و دیگری در دوشنبه.یکی در سی و یک سالگی و دیگری در بیست و هفت سالگی.


وضعیت روحی خودم بد نیست؛کفر نعمت چرا؟خوب است.نه اینکه ضربه ای نباشد و شوکی؛بلکه بدین نتیجه رسیدم که زندگی - شاید در ایران این طور باشد - مدام پر است از ضربه ها و شوک ها و بزرگ کردن و زیر ذره بردن یکایک آنها نه مقدور است و نه معقول.بر سطح کره ماه هم میلیون ها سال است که سنگ های آسمانی می تـــِپند و سطحش سراسر شده جای حفره های گوناگون،ولی اصل کره همچنان پابرجاست،ما از ماه که کمتر نیستیم،هستیم؟


دانشگاه اولتیماتوم داده با شونصد ترم تحصیل و نصف این تعداد مشروطی،بار دیگر خبطی چون مشروطی محصولی جز اخراج ندارد،اخراج برابرست با خدمت و خدمت برابرست با بدبختی.فوق لیسانس و تحصیل در مقاطع بالاتر و تغییر رشته به گرایش های علوم انسانی هم رسما می مالد.


...


حرف های دیگری هم هست که گفتن شان لزومی ندارد.گاهی زخم هایی در جهان عینی چون خوره روان آدمی را فرسایش می دهند.گفتنم به دیگران نمی آید.احساس اینکه شنونده توانایی  درک ابعاد گفتنی ها را ندارد و جدی اش نمی گیرد سوهانی می شود بر روحم،ترجیح می دهم در خودم جمع شوم .احساس فرسایش می کنم


...


نبودنم را عذرخواهی می کنم.تصور کنید کسی شب، ساعت نه در حین لباس عوض کردن خوابش برد و صبح ساعت هشت و نیم به تاخیر راهی می شود.نه شامی و نه ناهاری.در این میان حتی چشمانم باز نبود،چه رسد به رسیدن به وبلاگستان.از این به بعد تصمیم دارم بلاگ ها را هر پنج روز یکبار آپ کنم.از دوستانی که جویای احوالات بودند در این دوران،سپاس بی قیاس

حال ما خوب است اگر بگذارند