سی و ششمین خواب - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 10 تیر 1390 @ 00:47

سی و ششمین خواب

در زمانی نه چندان دور که «خودروپیمایی» را به اشتباه «مسافرت» می خواندند؛سر و کار داشتن با مـــَبال های بین راهی،گرچه اکراه پذیر،ولی اجتناب ناپذیر بود.غالبا ً در این گونه موارد باید یکی را که بیش و کم مورد اعتماد «وسواســِین» و «بی خیالــِین» بود را به عنوان خبر چین به مبال هایی که در مساجد،پمپ بنزین ها،مسافرخانه ها، مکان های عمومی و... بودند می فرستادیم و چنانچه او تایید صلاحیت می کرد، کاروان وارد کارزار می شد .و اگر  او روی خوش نشان نمی داد باقی بقای ما بود و راست مسیر را می رفتیم تا شانس بعدی.


گاهی که اوضاع سخت می شد و به قول عوام تنگ می گرفت،چاره دیگری نبود جز اینکه در صف معززین وارد بشوی و منتظر نوبت بمانی.در آن سختی ها،دیدن آدم هایی که در کنار این حجم از بوی گند و کثافت خم به ابرو نمی آوردند و ککشان هم نمی گزید انصافا ً جای تعجب داشت؛و بدتر کسانی که در آن وانفسا ظرف های سفر را می شستند.راقم این بلاگ شخصا در خاطر دارد زنانی را  که مشغول ظرف شویی بودند  در دستشویی که حتی با استاندارد های کودکی اش مظهر نجاست بود.در آن هاگیر و واگیر این سوال ذهن آدم را رها نمی کرد:"واقعا اینها بویی از نظافت بردند؟"



حالا حکایت دوستانی که سر سوزن وجدانی داشتند و جذب بازار کار هستند شده که همچو آگاهان مبال شناس آن زمان می روند و خبر می دهند  "نیا نیا" که اینجا بدبویی می دهد و وجدان مِجدان تعطیل.


از سویی دیگر وضعیت کسانی که جذب چپوگاه شدند و کم نمی آورند جالب است.همان هایی که سر کلاس های دانشگاه با کاسه لیسی و یا تقلب و زد و بند و پارتی بازی و... گلیم خود را از آب بیرون کشیدند و حالا در چپوگری سخت مشغول هستند.با دیدن این دسته از عزیزان هم وطن که کسب روزی می کنند به سیاق آن دسته از پاکیزه هایی که در دستشویی ظرف می شستند میتوان پرسید:"واقعا اینها بویی از اخلاقیات بردند؟"


دیدن کند ذهن هایی که به سرعت به کسوت مدیریت در می آیند آدم را به فضاحت گویی می اندازد