چهل و یکمین خواب - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
شنبه 25 تیر 1390 @ 19:06

چهل و یکمین خواب

اوقات ســـَر یا ته حالی،آب پاش زرد رنگ را بر می دارم و میروم سر وقت گلهای جلوی کتاب فروشی به نیت آب دادن.در تابش مستقیم خورشید محدودیت دارم تا مبادا آفتاب ِ سوزان برگ ها را نابود کند.ولی دم غروب و صبح و شب آب پاشی از یاد نمی رود.گاهی حین آبیـــدن، سیگاری هم به توک می گیرم.هم فکرم متمرکز می شود و هم دلم کمی آرام.


اما با موج گرمایی که اتفاق افتاد تعدادی از گلها از بین رفتند.برگ هاشان سریع خشک شد و شاخه ها باریک تر و نحیف تر و برخی کاملا چوب شدند.یکی از گل ها که در گلدانی کوچک بود خوب مقاومت می کرد.هر روز که پیش می رفت تعدادی از برگ هایش خشک می شد اما اصل شاخه ها سر جایش بودند.تا اینکه کم کم طراوتش را از دست داد.دیروز برگ هایش را می چیدم و شاخه های نازک اش را می شکستم تا نیمه جانش حرام جان بخشیدن به بی جان ها نشود.امروز که رفتم تمام کرده بود.خبری از سبزی نبود که بماند،باقی ساقه هایش نیز چوب شده بود.


دیدن گیاه کوچک نیمه جان من را یاد خودم می اندازد که چطور در جامعه بی حال و بی رمق جانم کشیده می شود.دستم به هیچ کاری نمی رود و چشمانم برای مدتهای مدید خیره به در و دیوار.خواندنم یک هفته ای ست که نیامده و تنم انگار خسته ِ خسته ست.باد گرمی که حرارت را به شاخه های گیاه می رساند بی شباهت به یاسی فراگیری که بر اندام من دمیده می شود و تا مغز استخوانم می رود نیست.قصه همچنان همان است.به مسائل خودم باید قضایای دوستان همه درگیر و دار مشکلات خودشان را هم اضافه کنم. و من که خوش ندارم زبان به درد و دلی باز کنم به اینجا پناه می آورم.گاهی احساس می کنم قلبم کمی تیر می کشد و دستم به همان سرعت عرق می کند.منشا دقیق استرس کجاست؟نمی دانم.شاید می دانم وخودم را به نفهمی زدم.وضعیت خوبی نیست.از دسته افرادی هستم که درد و دل در جهان عینی بیشتر رنجورده ام می کند تا سبک.اگر اینجا نق می زنم فقط محض خالی شدن است.برای استیلا به این شرایط دنبال راه حلم.گویا ولی جدی جدی بد وضعی شده.همه نالانند و سرخوردگی تا عمق وجود همه مان رفته.در این گیر و دار به این فکر می کنم که در آینده نگاه می کنیم که ببینم خوش خوشانمان بود و یا ایام سیاهی بود که گذشت.زمان مشخص می کند.


...


پ.ن.1:کم امدنمان را بدین جهت ببینید.

پ.ن.2:می خواهم "مرگ قسطی" از سلین را بخوانم.فکر کنم با شرایطم هم خوانی داشته باشد.باشد که فتح بابی باشد برای از نو خواندن