چهل و پنجمین خواب - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 23 مرداد 1390 @ 01:14

چهل و پنجمین خواب

امیدوارم که هرگز اتفاق نیفتد و زبانم لال در تظاهراتی و یا چیزی شبیه این جسم نازنینم از کف نرود،مازاد بر اینکه آدمی به غایت جان دوست هستم،باید حواسم جمع باشد که بدن بر جای مانده و عکس کارت ملی توسط برادران مهربان چپو نشود که به راستی مایه دستمایه شدن به نفع برادران را دارد.


موها همچو شهیدان مورد علاقه حاکمیت از یک سو به این سو آمده و ریشی دارم بس پر پشت و نگاهی خمار که گویی به آن سوی افلاک نظر دارد.خلاف نظر خانواده که اصرار تام داشتند که عکسی چنین برای آدمی همچو تو نه شایسته است و نه بایسته،با پیراهنی سفید و چهره ای شبه بسیجی - شهیدی عازم عکاسی شدم و عکس کارت ملی ام الان همچون برادران مهربان است.


همیشه هم این جوری نبود.در دبیرستان و اوایل دانشگاه تفریحی سالم٬سه تیغ کردن بود،با ورود به دانشگاه موهایم بلند شدند به آستانه بیست،سی سانتی.پس از خلاص شدن از شر موها مرض ریش گذاشتن به جانم افتاد و و به قول دوستان دانشگاهی تیپی چون "گروه فشاری ها".یکی دو سالی را با ریش پروفسوری گذراندم و پس از کمی سر گردانی حال را سبیل می گذارم و چه سبیلی.هر روزبلند تر می شود.کنار لب هایم را یکی،دو سه سانتی پایین آمده.از نظر هیبت و هویت حرف ندارد،ولی در زمان غذا خوردن کمی آزار می دهد و باید مدام دستمالی در دست داشته باشم تا بقایای غذا لای سبیل گیر نکند و اسباب آبرو ریزی !به یاری باری تعالی می خواهم جا پای برادرمان نـــــیــــچـــــه بگذارم!


البته که همه اش مرض است.گمان کنم پس از پریدن مرض این یکی دیگر ژانگولر بازی ها با انواع موهای صورت به پایان برسد.امشب که مهمان ها آمده بودند از دیدن سبیلم حسابی خندیدند و من هم به همراهشان.در مورد بار اولی که سبیل ناز را به زیر تیغ کشیدم و خاطره اش هم حرف دارم که باشد برای پست های بعد . در حال بروم که مهمان ها منتظرند