پنجاه و یکمین خواب - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 29 شهریور 1390 @ 00:42

پنجاه و یکمین خواب

در اساس غیر منطقی هم نیست.مردم  بیکار نیستند که بیایند وبلاگ بابایی را بخوانند که نـــَه سال به سال  آپ - تو - دیت می شود،و نه پاسخ کامنتها را می دهد ؛ حالی اش نیست که خواننده وقت گزارده و زحمت خواندن کشیده.هر چه باشد خواننده ی ِ پیر بی جهت نگفته بود که" از دل برود همان که از دیده رود".


وقتی بعد از چند صباحی کرکره ِ ی وبلاگستان را بالا کشیدم و دیدم این حوالی مگس هم پر نمی زند تا حدی دمغ شدم،انتظارش را داشتم که کمتر بیایند،ولی نیامدن را نه.


من اما تا حدی انصاف دارم و می دانم که دوستان اگر به این خانه خاک گرفته نیایند حق دارند.پوسیدن و فراموش شدن بناهای عینی هم پروسه ای چندان زمان بر نیست و به محض اینکه خاک بر روی اشیا و لوازم اش بشیند،فرآیند مـــُردن کلید می خورد.در دنیای مجازی که اطلاعات به سرعت نور رد و بدل می شوند یک یا دو هفته خوابیدن وبلاگ و  صــــاب وبلاگ همان کاری را می کند در در جهان عینی می کند:مرگ.



من اما اندک رمقی دارم و دندان تیز کردم تا به محض افتادن کارها بر روالی که مدنظر دارم،جانی تازه به این کاشانه بدهم،خدا را چه دیدی،شاید کوچی هم بکنم.مگر نه اینکه بوی پاییز می آید و من را هوایی می کند؟


...


بفرمایید شام نوشت:سه شب اخیر را وقت داشتم تا دقایقی از هر قسمتش را ببینم.خلاصه و عامیانه، به سیاق پیرزنان رو  به انقراض بگویم:مالیده شدن نئاندرتال وطنی - سارا - را از باری تعالی خواستاریم.


آمین