شصت و سومین خواب - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
شنبه 21 آبان 1390 @ 23:27

شصت و سومین خواب

حین بیکاری های چند روز پیش،مظلوم تر از اینباکس گوشی ام نصیبم نشد که نصیبی از هـــَرس شدن ببرد.روی هم رفته دویست و هفده اس ام اس داشت،برخی از آنها برای بیش از شش ماه قبل بود،یعنی پیش از اینکه حتی به کتابفروشی بروم !.یک حساب و کتاب کاسبکارانه کردم و دیدم آمار اس ام اس هایم به شدت افتضاح ست،به ازای هر پنج روز شش تا.


چــــــــــــرا؟!بخشی از آن صد البته بدین دلیل است که نه پیامکی با محتوای جوک و مزاح می فرستم و قابل پیش بینی ست تا چیزی ارسال ندهی ،نگـــیری.بخشی دیگر به علت این است که معمولا به دوستانم ترجیح می دهم زنگ بزنم تا اینکه پیامکی حوالت دهم.باز هم بخشی دیگر دارد و آن هم این است که گوشی ام از این صفحه لمسی هاست و نوشتن درش به شدت سخت.بخشی دیگر هم احتمالا به علت اخلاق مزخرف،چــــِـــمی دانم.


به هر حال باید اعتراف کنم وقتی امروز دیدم دوستم شاد و خندان بده بستان پیامکی دارد کمی به فکر فرو رفتم.جمله از مادر ترزا منقول است بدین مضمون:


تنهایی و احساس ناخواسته بودن بدترین فقر ممکن است.


چندان غیر معقول هم نگفته پیرزن.البته وضع هنوز تا بدان حد افتضاح نشده که بخواهم احساس تنهایی یا ناخواسته بودن کنم،اما گمان می کنم که بد نیست که همرنگ جماعت شوم و من نیز در بده بستان های پیامکی سهمی بگیرم.جوکی،خنده ای،شعری،عبارت زیبایی و الـــخ.


امروز دیگر آنقدر بی هدف صفحه موبایل را نگاه کردم که خودم خسته شدم.تصمیم داشتم که به محض رسیدن پیامکی،گاوی و یا گوسفندی ذبح کنم ؛ چشمانم خشک شد و خبری نشد که نشد .


گشودن راه های ارتباط و کمی هوای دیگران را بیشتر داشتن می تواند موثر باشد.گوشی قبلی ام که خراب شد ترجیح دادم که چند صد شماره را با آن به فراموشی بسپارم.گوشه ای از آن دست حرکات خـــَــرانه که توجیهات عقلانی می توان برایش جفت و جور کرد لابد .