هفتاد و نهمین - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 30 دی 1390 @ 20:36

هفتاد و نهمین

کل روزم خلاصه شده در بی هدف دور اتاق راه رفتن،روزهایی که گمان می کنم باید کاری را انجام می دادم و در انجامش ناتوان بودم،یا گاهی احساس می کنم که تمام فضای اطرافم زنجیری شده به دور دستان و پاهایم گره بسته


در مواردی چنین دوست دارم بروم و بی هدف بدوم...بدوم و بدوم و بدوم و درست آن لحظه ای که آخرین رمق ام هم خرج شده،دراز به دراز روی زمین بیفتم و به آسمان نگاه کنم.

یا در خیال می بینم که به درون استخری رفتم و نزدیک کف آن زیر آبی می روم.در بهترین حالتش خودم را رها می بینم که باد در میان بدنم می تابد و به سوی زمین سقوط می کنم.


اولی اجرا شدن اش در جرات من نیست.ترس اینکه توسط یکی از یابوهای وطنی به زیر ماشین کشیده شوم نمی گذارد کنار خیابان ها و یا پیاده رو ها  بدوم.

دومی استخری خالی می خواهد که شدنی نیست و یا از توان مالی من خارج.


سومی را ولی، مدام دور سرم می چرخد.گاهی شاید هم روزی بالاخره پی اش را گرفتم و دوره چتر بازی از سر بگذرانم.کسی چه داند.


نقدا که فقط دور اتاق راه می روم.باور نمی کنید چقدر کلافه ام.باور نمی کنید.باید به هر بهانه ای که شده بزنم از خانه بیرون