هشتاد و سومین - مترجــم دردها
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
سه‌شنبه 18 بهمن 1390 @ 01:21

هشتاد و سومین

پیرمردی دله دزد،چند باری به محوطه کتاب فروشی آمده بود تا هر چیزی که دم دستش می رسد سوغاتی ببرد.یک بار درست به موقع سر رسیدم و قابل ندیدم که سر و صدا راه بیندازم،گفتم برود و باز نگردد،پس از چند ماه از نو پیدا شد،در حینی که در حال گشت و گذار بین وسایل خرت و پرت های بیرون بود به همراه دوستم دیدمش و به محض دیدن ما به شتاب رفت.تا اینکه چند هفته پیش با خبر شدم که باز به قصد سوغاتی بردن آمده این بار توسط دوستم مچش گرفته شده و داد و قال راه انداخته و حتی پای او را زخمی کرده.او هم آنقدر مقاومت کرده بود تا پلیس ها سر برسند و تحویل اش بدهد.دوستم تعریف می کرد که در آگاهی ابتدا مقاومتی نشان داده و به محض سر و صدا راه انداختن،ماموران حسابی از خجالتش در آمده و کتکی مفصل زده بودن اش،پیرمرد پیزوری لاغر را.


...


روی بورد های دانشگاه ها،به دانشجویان پیغام داده بودند که مسئولیت اشیا گم شده فقط بر عهده دانشجویان است.مسئولان دانشگاه دیگر دستشان آمده بود که چنانچه دانشجویی وسیله اش را گم کند،به احتمال غریب به یقین به یغما رفته؛شتر دیدی ندیدی.دوستی تعریف می کرد که در هفته های پیاپی در زمان واحد تربیت بدنی که دانشجویان ملزم به تغییر دکوراسیون و عوض کردن لباس ها هستند،مدام لوازم گران قیمتشان دزدیده می شد،تا اینکه پس از چند هفته دیده اند که دوست بالنسبه ثروتمندشان دست در کیف دیگری برده و مشغول دزدی ست.خیلی راحت هم اعتراف کرده و باقی اجناس را هم پس داده.بعد ها هم به او مصرا ً گفتند که بیماری روانی دارد و او نپذیرفته است.


...


این گونه به نظر می رسد که در قضاوت ها در مورادی از این دست چرخشی چند تا صد و هشتاد درجه ای دارند.برای مفلوک بی پولی که هیچ غنای مالی و پشتوانه اجتماعی ندارد،دله دزدی عین دزدی ست و برای کسی که دست در جیب خود (خود؟) دارد،دله دزدی حکم تفنن یا نهایت بیماری روانی.


ظاهرا طبقه اجتماعی افراد در چپه دیدن و یا دیده شدن چندان هم بی تاثیر نیست