نود - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 15 فروردین 1391 @ 00:11

نود

تاپاله ای ست مجسم که قبای انسانی به تن دارد.آن طور که از بــر و رو پیداست سختی به تن ندیده که هیچ،بسی رفاه و حال ها که تجربه نکرده ست.لباس ها که مشخص است فی ِ کلانی برایش پرداخت شده و دست هایش آنچنان اسایش دیده ست که به گمانم بزرگترین سختی اش بلند کردن قاشق و چنگال استیل بوده.روی هم رفته پسری ست کم حرف و زمان های طولانی زل می زند به آدم وحرف های بی ربط - و در عین حال متکبرانه -می زند.بدتر از همه اینکه همیشه خدا که می آید غصه می گیریم که مثل مگسی آویزان می شود و وز وز می کند و تخفیف می خواهد و باز زل می زند به آدمی.آنقدر وز وز می کند که دست آخر برای رها شدن از شرش تخفیف را می دهیم و خلاص.پول مفت را گرفته و آنقدر خورده  که در حال ترکیدن است،در حالی که در گوشه گوشه شهر کودکان کار برای لقمه نانی جان می کــَنند.


در میان صحبت های غالبا ً بی ربط اش،از وضع کاسبی می پرسد،می گویم در سال جدید بهتر شده ،ولی روی هم رفته چنگی به دل نمی زند.می گوید که بابا هم از وضع کسب و دخل ناراضی ست.می گویم شغل پدر چیست و در جواب می گوید اجاره.


هان؟اجاره؟

این را با تعجب می پرسم.می گوید که تعدادی سوله و خانه و مغازه و... دارند که حالا به خاطر خراب شدن وضع بازار فقط دو تای آنها مشغول هستند.دستم می اید که زندگی انگلی گویا چندان بر وفق مراد پیش نمی رود.


در مقام اعتراف می گویم که هم نفس با ولتر فقید معتقدم که :"همه آدم ها خوبند مگر آدم های تنبل".گمان می کنم در این حد از نچسب بودنش، مفت خوری اش به غایت موثر بوده.


هر چند قصد داشتم از تفلونی این بابا به عنوان مدخلی برای پرداختن به خصم اول - جماعت مشاور املاکی - استفاده کنم،اما خسته تر از آنم که بتوانم نظرم را در باب این طبقه جفت و جور کنم،اشاره داشتن به انگل ها می ماند برای فرصتی بعد