نود و سه - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 29 فروردین 1391 @ 23:48

نود و سه

هر چند با در نظر گرفتن استاندارد های حاکم وطنی در عرصه ی ِ ذهنیت،ممکن است فردی سخت گیر جلوه کنم،ولی باید بگویم که رویکردم در عرصه جسمانی توام با تسامح و تساهل است و حدالامکان بر جسمم سخت نمی گیرم.این یعنی - به قول قدما - جوارح و جوانح مرا زندگی هست راحت(!).در مقام مثال بر پاهایم سخت نمی گیرم و هر زمان که احساس کنم امکان نشستن هست گوشه نشینی پیشه می کنم.


مهندسین کمپانی های خودرو سازی کوشش می کنند تا گـِرم به گـِرم وزن خودرو را کمتر کنند.خودروی سبک تر یعنی مصرف سوخت کمتر،شتاب و سرعت بیشتر و قابلیت های دینامیکی بالاتر.وقتی خودروی یک تنی را به زار ِ سگ گرم به گرم سبک می کنند،چرا آدمی در برابر خودش کم لطفی کند و وزن بیشتر حمل کند.


پیداست که با استدلال هایی چنین،با هر بار دیدن مبال عمومی زانوانم سست می شود تا هم شتابی بیشتر داشته باشم و هم عمر جوانح داخلی بالاتر برود.


چندی پیش زمانی به همراه تنی چند از محبان ِ اهل ِ کسب ِ ساعت و برای خرید هدیه ی ِ تولد دوستی غایب،راهی ِ بازار  شده بودم؛در میانه راه دیدم رایحه ای آشنا به مشامم می خورد و  راه مرا می خواند(!).خلاصه آنکه راهی ِ عمومه ٌمبال شدم .یک ردیف این طرف و ردیفی طرف دیگر.سمت راست رفتم،در اولی را باز کردم،دیدم نامردی کارش را نیمه تمام رها کرده.در دوم را گشودم سناریو همان بود و بازیگر عوض شده بود و احتمالا کمی چاق تر.رو ترش کرده و در سوم را گشودم  دیدم در مقیاس قابلمه،پست نهادی کارش را تمام کرده و و کار را به جاذبه واگذار کرده تا راهی ِ چاه اش کند.


در را بستم و سوی ردیف دیگر رفتم و در دل می گفتم:"این چه حرامزاده مردمانند که شیر را بسته و قیر را رها کرده اند".


...


فارغ از بحث شوخی،حتی اگر روزگاری مرزهای این خاک برای توریست ها باز شود،با فرهنگی که بر این دیار حاکم است...با پارک ها و خیابان ها و رستوران ها و سرویس هایی که یکی از یکی شرم آورتر هستند،پیش کشیدن تمدنی چند هزار ساله دلخوشـکــُــنکــی کودکانه ست.