نود و پنج - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391 @ 23:33

نود و پنج

گمان می کنم بزرگترین تصمیمی که بلافاصله پس از نخستین بار عزیمت به استادیوم می گیرم این باشد:دیگر راهی ِ استادیوم آزادی نشوم.


سه ساعت پیش از شروع بازی به استادیوم رفته بودم،آن هم در حالی که جای نشستنم توسط یکی از دوستان رزرو شده بود.از همان حول و حوش ساعت دو،دو نیم - بازی ساعت پنج آغاز می شد - شعار غالب بر تماشاچیان این بود:" واویـــــلا واویــــــلا،عرب ... نــَــنـــَت".در این میانه چنانچه بازیکنی از پرسپولیس به میان زمین می آمد،تشویق ها متوجه او می شد،ولی پس از گذشت مدت زمان کمی باز هم سر و صداها به سمت خصم اول باز می گشت و نقطه اوج ماجرا ورود بازکنان عرب به داخل زمین بازی بود.


طول مدت زمان بازی هم رخوت حاکم بر بازیکنان پرسپولیس،مرکز ثقل فوحوش ها بود،ولی پس از زدن گل اول،ورق بازی بالکل برگشت و این عرب ها بودند که از هر فرصتی برای اتلاف وقت بهره می بردند،بند کفش را باز می کردند و مدت زمانی را صرف بستن اش می کردند،اوت را پرتاب نمی کردند،کرنر را نمی زدند،خودشان را به زمین می انداختند و....نیازی به گفتن ندارد که در میان سکوهای تماشاگران چه می گذشت.


روی هم رفته بازی الحلال از پرسپولیس خیلی بهتر بود،ولی جنس بازی شان تنها در یک کلام:کثیف.در کشورهای دیگر هم تیم ها از گل زده شده دفاع می کنند،بازی را می بندند و حربه هایی از این دست؛ولی گمان می کنم این سبک بازی را باید مصداق عینی "عرب بازی" در نظر گرفت که یحتمل ریشه در فرهنگ این گوشه از جهان دارد.حالا در ما احتمالا کمتر و در آنها بیشتر (ابراهیم تهامی هم در بازی نهایی ورودی جام جهانی 98 بند کفشش را بست و کارت زرد گرفت )


...


اما فارغ از تمام اینها،بالاتر رفتن نمونه های مورد نظر چه بسا در اصلاح یا حتی تجدید نظر آدمی بینجامد.اینکه ایرانی ها دلی خوش از اعراب ندارد که از بدیهیات است،ولی اینکه شدت و ضعف آن چه باشد محل بحث.با آنچه که من امروز دیدم،مغاکی بس پهناور و ژرف در میان ایرانیان و اعراب وجود دارد،بسیار عمیق تر از آنچه که می پنداشتم.زمانی که جـــرمان ها به استادیوم آزادی آمدند،پاره ای از تماشاچیان ایرانی به صورت پرچم آن کشور کشیدند و اتوبوس بازیکنان را پس از بازی از شدت ذوق تعقیب کردند و حتی دستکش دروازبان(ینس لمن؟) را بوسیدند،اعراب بدبخت همیشه با فحش و پرتاب اشیا راهی می شوند.


به گمان من بخش اعظم این نفرت تاریخی ست.تا صد سال پیش تفاوت بین ایران و اعراب بیش و کم ریشه در سرچشمه های اختلاف بین شیعه و سنی داشت.با دمیدن روح وطن پرستی،داغ دل ایرانی ها تازه شد و با عقد دائم با فرافکنی مشکلات ایران به دیگران،فرزندی داد به اسم بر باد رفتن تمدن ایرانی توسط اعراب.در بین قشر نخبه مملکت هم که فرهنگ خود - درگیر اعراب جاذبه ای ندارد.حتی تصویر اعراب نزد کسانی که به دوبی می روند و اساسی حال و حول می کنند با تقریب خوبی چنین است:بشکه های گونی پوشی که به مدد پول نفت برای ما آدم شدند.


با شدت و حدت نفرتی که من امروز در فضای استادیوم استشمام کردم،به پیش کشیدن برادری ایران با همسایگان جنوبی و غربی و غربی تر (سوریه) توسط سران،شاید فقط پژواکی در حد خودشان داشته باشد، سیاستمداران دلسوز(و طرفدارانشان) برای پی بردن به عمق ماجرا بد نباشد سرکی به داخل تماشاگران بزنند تا اصل ماجرا دستشان بیاید.


پ.ن.:البته استادیوم ها برای وارسی خلقیات و باور های دیگران مکانی ست بس عالی،شاید در ایده ای که ابتدا نوشتم تجدید نظر کنم.

پ.ن2:پاسخ کامنتهای پست قبل را می دهم. این چند روزه زمان نشستن پای نت خیلی خسته بودم