نود و نه - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 خرداد 1391 @ 23:49

نود و نه

پس از عیدی،بالاخره خودم را جمع و جور کردم و تعدادی گل و گلدان خانگی گرفتم تا فضای خانه کمی حال و هوای بهاری بگیرد.حاصل کار ده دوازده تا گلدان بود.یکی از آنها که دست بر قضا بیش از باقی چشمم را گرفته بود از همان روز اول شروع به ریزش کرد و ظرف دو یا سه روز تنها ساقه ای از آن ماند.تعدادی هم باکس های بزرگ پلاستیکی گرفتم به نیت کاشتن تــــُــرب و گشنیز و تره و لوبیا و ریحان و توت فرنگی و... که از اینها لوبیا و تره و ریحان محصول خوبی دادند،ترب اما چنگی به دل نمی زد.


روی هم رفته از حرکتی که زده ام راضی اگر هیچ چیزی نداشته باشد در کمترین میزان ممکن اش در بالا نگاه داشتن حال و حواس روحی ام به غایت امر موثر بوده و هست.اینکه محصولی هم بدهند هم چه بهتر.برای اکواریوم 250 لیتری ام هم بد نشد.آن هم برای خود شبه - توندرایی ست زیر آب.آب آبیاری گلدان ها و باکس ها را از اکواریوم می گیرم و به جایش آب تازه می ریزم.هم هوای خانه کمی درصد رطوبت اش بالا می رود و هم خاک فقیر نمی شود.هر چه باشد به قول اهل فن خرابکاری ماهی ها سخت به مزاج خاک سازگار .


نمی دانم معلول زیستن در شوره زار های جهان سومی ست یا محصول تربیت خانوادگی که در بین بستگان نزدیک همه دل در گرو گل و گیاه دارند،اما در اینکه سخت شیفته طبیعت و سرسبزی ام و برای سبز کردن اطرافم از هیچ تلاشی فروگزاری نمی کنم،تردیدی نیست.


با این حال در مقام اعتراف می گویم که هزاری هم که به ضرب و زور رسیدگی های انسانی این خاک ها سر سبز شوند،باز هم آب و هوای گرم تمام این زیبایی ها را از چشمم می اندازد.درست وقتی که خورشید در میانه آسمان بی رحمانه می تابد.میل زیستن در فضایی نظیر آنچه در فرتور زیر ثبت شده احتمال زیاد جزو دسته آرزوهایی ست که با خود به گور خواهم برد.


http://s3.picofile.com/file/7395874408/%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7.jpg


در صدمین پست این وبلاگ شرحی از خودم خواهم نوشت.نقداً جهت عزاداری جهت فوت امام راحل عازم شمال هستم !.

پنج روزی نیستم