صد و دو - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 25 خرداد 1391 @ 17:10

صد و دو

گربه دستش به گوشت نمی رسید،می گفت پیف پیف

                                                                                 گزین گویه ی ِ عامیانه



روزهای نوجوانی ایامی پر تنش هستند.روزگارانی توام با فلاکت های  ِ جسمی و روانی.مشکلات روانی و هویتی که جای خود،بالا پایین شدن تن صدا،بالا رفتن قد و قواره و بالاتر رفتن میزان ترشحات غدد درون ریز و... احوال ِ به سامان نمی گذارند.خاطرم هست در دوران دبیرستان نبردی در گرفته بود بین بچه های هم کلاسی که چه کسی زودتر به سان تیر برق رشد می کند ،نبرد سنگینی بود و من بازنده این میدان.به هر حال کوتاهی ژن ها بود و یا فراخی هیپوفیز،قسمت ما صد و هفتاد و چند سانت قد بود و صد کم از این مقدار وزن در مقیاس کیلوگرم.باقی هم اگر یک مایل قد پیدا کردند و هرکول پیکر شدند نوش جان.


کنار آمدن اما با چنین وضعی دشوار بود.در بحبوحه درس خواندن های دبیرستان،هنوز مسائلی دیگری که شایسته رو کردن باشند چندان شناخته شده نبودند و حوزه رقابت محدود به درس و قد و هیکل،در مدرسه ها که چیز دیگری رو نمی شد.خاطرم هست که قضیه را برای خودمان این گونه قابل تحمل کرده بودیم،مدام پای اینترنت می نشستیم و قد و قواره دانشمندان و اندیشمندان را قیاس می گرفیتم و کم کم با یک استقرا توهمی قضیه این گونه تئوریزه شد: اندیشمند بلند قد خوش هیکل نداریم (یا کم داریم !).با این قبیل توهماتی خود را تسکین می دادیم،بزرگتر که شدیم تمامش بخار شد و نشست پای خاطراتی که حتی شایستگی مرور شدن ندارند.گربه ای بودیم که پیف پیف تئوریزه می کردیم.



در آستانه ورود به ششمین سالگرد نوشتن در وبلاگستان،قصد دارم اعترافی بکنم و امید دارم فاصله ی ِ شرعی را با گربه مذکور حفظ کرده باشم.


هر چند ماه های نخست نوشتن در بلاگستان،یکی از مسائلی که ذهنم را مشغول می کرد،تعداد نظرات،لینک ها،بازدید کنندگان بود.اکنون پس از چند سال و از سر گذراندن روزها و ساعات پیاپی در بلاگستان،دیگر دیدن تعداد نظرات فراوان و لیست لینک عریض و طویل واکنشی را در من بر نمی انگیزد، در یکی دو ماه اخیر چرخشی در رویه خودم در وبلاگستان ظهور کرده است و تغییرات بلاگ ها هم حاصل همان.خود متن نوشتاری برایم اهمیت پیدا کرده ست (بیشتر) و دست کم برای خودم اینکه متن را بدون صیقل خوردن و زیاد پیچ و تاب دادن در ذهن و آنلاین بنویسم،تا بعد ها ببینم عیارش چند است و چند مرده حلاجم


اکنون برای خودم تنها دو چیز الویت دارند: متن هایی که می نویسم،تعداد بازدید های بلاگ ها.امید وارم پست ها تنها برای خودشان خوانده و نقد شوند،گویی نگارنده همچو منی وجود ندارد.و بازدید های وبلاگ این حس را در من تقویت می کنند که ممکن است متنی که ارزش خواندن دارد، وجود داشته باشد


...


یک نکته در مورد بخش نظرات

به شخصه خودم از اینکه سرسری نظری بنویسم سخت بیزارم،این روزها اگر کمتر نظری می گذارم حاصل عقد موقت این مسئله ست با کمبود وقتی که این روزها گریبانگیرم شده.اینکه مخاطبین نظری بگذارند حاصل لطف ایشان و البته منوط به اختیارشان است.




رها از چهار چوب ها نوشت : آبجی من چند باری تلاش کردم برات نظری بگذارم،ثبت نشد که نشد،حتی نیم ساعتی صبر کردم و اثری نکرد.حمل بر بالا گرفتن دماغ نشود