صد و سه - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 @ 14:39

صد و سه

یکی از دوستانم چند صباحی را در صدا و سیما مشغول شد و به همان سرعتی که دخول کرده بود خروج را پذیرا شد.پسری ست عجیب علاقه مند به فلسفه،افسوس که استعدادش را ندارد و تلاش هایش فقط به پریشان فکری اش منتهی شده،هر چند که گاهی مکاشفاتی برق اسا می کند.وقتی از او علت را جویا شدم،می گفت سازمانی بود که با هیچ یک از کارکنانش توان هم کلامی را نداشتم.گویی همه سوگند وفاداری خوردند که یکسان حرف بزنند و زمانی که بحث را آرام و با مدرک پیش می بری می زنند جاده خاکی،جنس کلام همان است که تریبون های حاکمیت صادر می شود:یک طرفه،بدون روال،فاقد منطق و سرشار از مغلطه.


در طول «جنگ کره»،آن دسته از نظامیان آمریکایی که توان گریختن نداشتند و به اسارت تن داده بودند،مجبور شدند که در دفاع از برخی نظریات مارکسیستی سخن پردازی کنند و مقاله های گوناگون بنویسند و حتی سخنرانی کنند.پس از اتمام جنگ و بازگشت سابقا ً اسیران،شماری از این نظامیان،نظریه ها و ایدئولوژی مارکسیسم را رسما ً پذیرفتند.جامعه شناسان مکتب «کنش متقابل نمادین» از مثال هایی چنین استفاده می کنند تا اهمیت «نقش» را گوشزد کنند.



با تکرار مکرر یک فرض،چه بسا بتوان به حکم رسید.خلاف آنچه تصور می شود بسیاری از عقاید آدمی،حتی در بزرگسالی،بیش از آنکه ریشه در حساب و کتاب ذهنی باشد،ناشی از کنش های اجتماعی ست.یک نظام اقتدار گرا،می تواند با القا نقش هایی که در سازمان خودش پیش بینی کرده،بسیاری از کنش گران مدنظر خویش را عملا ً باز تولید کند،بی آنکه نیاز داشته باشد با مهره های مورد نظر خویش عمری سر و کله بزند.



تعداد طرفداران یک ایده،به هر میزان هم که رو به کاهش برود،باز هم برای یک نظام ساده است که بتوانند تعدادی را برای خود بازتولید بکند.چه با پرورش افراد مورد نیاز از کودکی،چه با تحت انقیاد در آوردنشان در یک نقش