صد و هفده - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
شنبه 14 مرداد 1391 @ 21:53

صد و هفده

برای دوستم پیامکی می رسد.گوشی اش را روشن می کند،مکثی می کند،می خواند،می خندد...

علت خنده را جویا می شویم،شرح پیامکش را می دهد:


"آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ..."

                                                                                 ( دکتر شریعتی جلوی پــَـنکه)


ما هم همگی خنده مان گرفته.کمی در موردش فکر می کنم.احتمال قریب به یقین در واکنش به پیامک هایی ست که زمانی به اسم او - چه گفته بود چه ناگفته - خروار خروار گسیل می شد.


نمی دانم در جوامع توسعه یافته چقدر چنین چیزی مرسوم است،که عبارات را از بطن  ِمتن اصلی جدا کنند و به تعداد زیاد به گوشی های دوستان گسیل کنند.فلاکتی ست که خـــــِــر بسیاری را هم گرفته.چه وطنی باشند نظیر زرتشت و یا شریعتی و چه فیلسوف بزرگ غربی نظیر نیـــــچه ( بدبخت نیچه) و یا ویتگنشتاین و....و این وضعیتی خوشبینانه ست.در پاره ای موارد گفته ای نقل می شود از کسانی که به متون دست نوشته شان دسترسی کامل نداریم (نظیر افلاطون یا زرتشت) و در پاره ای موارد نکات درج شده سنخیتی با جنس کلام و اندیشه ی ِ فردی که جمله منسوب به اوست ندارد.


به شخصه علاقه ای به گسیل کردن جملات ِ اندیشمندان ندارم.بیشتر بدین جهت که آنچه به گزین گویه معروف است،قسمتی جدا شده از متن است و همین  امر امکان برداشت های بی ربط را افزایش می دهد،بدتر آن که امکان تـــُـهی از معنا ساختن گفته ها نیز هست.سبــُــک و دم دستی شدن و از اعتبار افتادن که دیگر پیش کش.


دوم آنکه کثرت استعمال،به بی ارزش شدن و در نهایت هجو و هزل می کشاند.کما اینکه در مورد شریعتی چنین شده است و به احتمال قریب به یقین یقه بسیاری دیگر را خواهد گرفت.او فردی تاثیر گذار در تاریخ ایران بوده است.بخش اعظم آن چیزی که به نام کتب وی نشر می شود - که در واقعیت سخنرانی بوده است - را بسیاری از اندیشمندان مورد مناقشه قرار داده اند و بسیاری حتی مهمل خواندند.امروزه واجب است که نوشته های او و دیگران با دقت بیشتری خوانده شود و مورد تحلیل قرار بگیرد.و علت اینکه گفته هایش را از نگاه نظری لاجون می شمارند مشخص شود و مورد گفتمان قرار بگیرد.در زمانه ی ِ خودش بسیاری او را نادیده گرفتند،عده ای به تخریب اش پرداختند و برخی دیگر نظیر روحانیون دست به دامان تهمت و افترا و... شدند.کمتر کسی به نقد گفته هایش نشست و عده ای هم که مبادرت به این امر پرداختند کارشان طنین اندکی یافت.


بیم من این است که نوعی به هزل و هجو گرفتن اندیشه ها،آن چنان که سنتش را ما داریم،بار دیگر در این خاک قوت بگیرد و از درگیر شدن و نقد کردن،خراب کردن،ساختن،شکستن گفته ها و اندیشه ها درمانده شویم.وباز ادامه دور باطل:تراشیدن،پرستیدن،شکستن