138:سر در بـــَــرف - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 12 آذر 1391 @ 23:11

138:سر در بـــَــرف

از بلندگو صدای ِ نوحه خوانی می آید:" عــــلی...علـــی..."،صدای ِ مداح ترکیبی ست از نوحه و فریاد و در دوست ها صدای سینه زنی.


در تاکسی نشستم،جز خانم میان سال ِ ماسک بر صورتی که صندلی شاگرد نشسته است باقی همه مرد هستند.فردی که در کنار من نشسته بعد از اتمام صحبت تلفنی اش به اعتراض می گوید که اینها تمامش حرف است و علی را نمی شناسند و از نام او سو استفاده شده و...

حرف های تکراری و نخ نما شده،اصلش را نمی دهند به ما و آن را تحریف می کنند تخس می کنند در حلقوم خلق الله


گویا راننده هم دل ِ پری دارد،او هم پی ِ صحبت را می گیرد و ضمن شماتت وضعیت فعلی،از الطاف بی کران علی می گوید.دیگر هجمه سخن آغازیدن گرفته و همه متفق القول شدند،مشغول تجزیه و تحلیل این گفتار های پا در هوا هستم که خانم ماسک بر صورت بحث از امام دوازدهم می کند و اینکه خواهد آمد.راننده فرمان را ول می کند و دستش را برای اجابت دعا بالا می برد ! دو سرنشین کنار من هم انشالله می گویند،بحث 313 تن می شود و جزئیات اینکه چگونه در آخر الزمان و ظهور آخرین فرد امامت شیعی دنیا دگرگون می شود،آن چنان با جزئیات و با یقین حرف می زنند توگویی واقعه اتفاق افتاده و اینان شاهدان دست اول !


دست آخر راننده می گوید که هر چه فضا فاسد تر شود بهتر است و ظهور آقا نزدیک تر می شود و دنیا بهشت می شود و قس علی هذا.


کات !


رسیدم به جایی که می خواستم پیاده شوم.یادم به گفتمان با یکی از دوستان حاکمیت - سِتا می افتد، زمانی که در سخن بود  از آثار اجتماعی این گونه باور داشت ها،سکوت گرایی محض ِ سیاسی ست.وقتی قرار باشد همه چیز به یکباره خوب بشود،خود را به در و دیوار کوفتن البته که بی فایده ست،فقط به باور نیاز است و انتظار...