156:خانه ی ِ رویایی - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 @ 15:37

156:خانه ی ِ رویایی







حین گشت و گذار در پستو های لپ تاپ به نیت منظم کردن پرونده ها،به فرتور بالا برخوردم و براستی پرتاب شدم به چند سال پیش!.شما که غریبه نیستید،حتی نقشه ی ِ خانه ی ِ کذایی را هم کشیده بودم و به جای جایش اندیشیده بودم که چطور باشد بهتر ست،طرحی که هر چند وقت یکبار در ذهنم درخشش می گیرد و دوباره بر رویش گرد و غباری می نشیند تا چند صباحی دیگر.


...


خلاف برادرم که هر زمان خانه ها و ویلاهای ِ بزرگ و مدرن را می بیند آب از دهانش راه می افتد و سریع به طرح اندازی می اندیشد،باید اعتراف کنم خانه های چند هزار متری و ویلاهی چند هکتاری،هیچ گاه سر سوزنی تحریکم نکرد یا حتی قلقلکم نداد،البته نه مانند گربه ای که دستش به گوشت نمی رسید و می گفت پیف پیف ! باغچه ای کوچک برایم تحریک کننده هست،ولی باغ یا ویلایی بزرگ هرگز.وقتی جای جای این سیاره خاکی یا همین کشور جهان سومی ویا حتی شهر های دور و برخودمان کلی آثار طبیعی و باستانی و حیات وحش حیرت انگیز دارند،محدود کردن خود به محیطی کوچک خود را در تنگنا قرار دادن است.


اما یک خانه نقلی در منطقه ای خوش آب و هوا  - و ترجیحا ً کوهستانی - و خاصه رو به یک دره و یا تنگه و درختان رو به رو و گهگاهی باران و یا مه،واقعا ً برایم اغوا کننده ست!