همین نوشتن و پاک کردن.... شروعی برای یک نوشتن پر بارند.. شاید از لحاظ ادبی نوشتن محسوب نشود ولی مهم اینه که بتونید در لحظه حرفی را روی کاغذ بیارید.و این خیلی ارزشمنده.
بله حرف میزنه یه چیزایی میگه و دستشو هم تکون تکون میده که تاثیر بیشتری رو مخاطب بذاره. وقتی هم داریم خونه تمیز میکنیم میاد دراز میکشه رو آشغالا و داد میزنه: «کمک» اینو از باران یاد گرفته تو بازی.
نیز جونی واقعا داره میره. من میگم همه برای جشن خداحافظی نیز جمع شیم خونه ما. جدی میگم. درسته پذیراییم ضعیفه ولی قول میدم بد نگذره.
راستی من هم خواننده خاموش خانم نیییییز هستم و خب با اینکه رفتن ایشون مانع از نوشتنشون نمی شه ولی همین که یک آدم حسابی دیگه هم از این مملکت میره، آدم رو نسبت به آینده بدبین تر از قبل می کنه
نوشتن محسوب میشود. خیالت راحت باشد. نیم بیشتر نوشته های من در ذهنم زاییده میشود و همانجا میمیرد و حتی به نوشتن و پاک کردن هم نمیرسد. اسم جدید را هم دوست دارم. گاهی درد را باید ترجمه کرد به زبان زندگی. هرچه باشی به هر نام میخوانیمت.
سلام
خیلی وقتها به این درد مبتلایم
می نویسم و پاک می کنم و ... اگر قلم و کاغذ بود پاک کردن هم به این آسانی نبود
اما همین پاک کردنها هم مشق نوشتن است رفیق
سلام
اینروزها من بلاگ هایی از این دست زیاد ٫یدا می کنم.مشکلی جمعی ست؟
من هم همین طور ... ولی این هم جزو نوشتنه .. نگران نباش
میگم یه نسخه از نوشته هات بگیر ... بعد پاکشون کن .. گاهی به درد می خورن
راست می گویی خواهر.
سه وبلاگ اخیر را پشتیبان تهیه نکردم.صد و پنجاه تایی میشود
این روزها کی حال نوشتن داره خوبه که می نویسی و پاک می کنی اینم جزئی از نوشتنه
مرسی بابت قوت قلب
شاید این نوشتن ها و پاک کردن ها نشانی باشد از طغیانی بزرگ در ذهن شما...!
شاید هم نشانه یاسی بزرگ...
همین نوشتن و پاک کردن.... شروعی برای یک نوشتن پر بارند.. شاید از لحاظ ادبی نوشتن محسوب نشود ولی مهم اینه که بتونید در لحظه حرفی را روی کاغذ بیارید.و این خیلی ارزشمنده.
چه قوت قلب خوشایندی
چه جالب من هم الان صفحه نوشتنم بازه و هی مینویسم و پاک میکنم.
البته من یک خطش رو هنوز پاک نکردم.
راستی کمی از بامداد بنویسید.حرف می زند؟
اینو نمی دونم اما اینو می دونم که چون اینجا چیزی نیست برای ما خوندن محسوب نمی شه...
چرا ؟یک خط نوشته بودم!
می شود!
اصلن شما هی سوال بپرسین ما جواب بدیم.
نیز تو واقعا داری میری؟باورم نمیشه
بله حرف میزنه یه چیزایی میگه و دستشو هم تکون تکون میده که تاثیر بیشتری رو مخاطب بذاره. وقتی هم داریم خونه تمیز میکنیم میاد دراز میکشه رو آشغالا و داد میزنه: «کمک» اینو از باران یاد گرفته تو بازی.
من میگم همه برای جشن خداحافظی نیز جمع شیم خونه ما. جدی میگم. درسته پذیراییم ضعیفه ولی قول میدم بد نگذره.
نیز جونی واقعا داره میره.
بابا صد و پنجاه تا .. چه خبره؟
راستی من هم خواننده خاموش خانم نیییییز هستم و خب با اینکه رفتن ایشون مانع از نوشتنشون نمی شه ولی همین که یک آدم حسابی دیگه هم از این مملکت میره، آدم رو نسبت به آینده بدبین تر از قبل می کنه
نه، من اینو نوشتن حساب نمیکنم. شاید به مرحلهی تازهای داریم وارد میشیم، و اون یاسه. بیشتر از این؟
نوشتن محسوب میشود. خیالت راحت باشد. نیم بیشتر نوشته های من در ذهنم زاییده میشود و همانجا میمیرد و حتی به نوشتن و پاک کردن هم نمیرسد.
اسم جدید را هم دوست دارم. گاهی درد را باید ترجمه کرد به زبان زندگی. هرچه باشی به هر نام میخوانیمت.
من به روزم.ممنون.
یعنی بگیم معنی جدید نوشتن پاکر کردن است ؟ نمیشه که ! در کلاسهای تابستانی دوره خیلی فشده وبلاگ نویسی پیدا نمی شود؟
منیره جونی منظور این است که اونقدر حرف برای نوشتن زیاده که ایشون نمی دونه کدوم رو بنویسه ... مترجمه دیگه ... تازه قبل از این هم مجنون بوده ...
مشکل جمعی است گویا
اما همین هم نوشتن محسوب می شود.
برای فاطمه :auch so بخوانیدش آخ زو ... همان آهــــــــــــان خودمان است اما حسش بیشتر است . گمان کنم داریم بور می شویم کم کم