اگر قضیه ی ِ «حس ششم»،رسما ً و علما ً کشک باشد،چاره ای نیست جز اینکه به وجود پنج حس رای داد و من در مقام یک ناظر بی طرف که بر کرسی قضاوت تکیه زده، در میان «حـــس» هایم،میزان قوت هر یک را این طور رتبه بندی خواهم کرد:بینایی،بساوایی،شنوایی،چشایی،بویایی.البته در اینکه شنوایی ام قوی تر است و یا بساوایی ،تردید دارم ؛ولی در اینکه ضعیف ترین حسم،قوای بویایی ست شکی در کار نیست.
اما همین قوه ی ِ بویایی هم سختی های زیادی متحمل می شود.قبول دارم که در گرمای هوای بالای چهل درجه سانتیگراد،توقع اینکه مردم بوی تند عرق ندهند کمی نامنصفانه ست،ولی اینکه مدام باید دست و دلت بلرزد تا بوی بد به مشامت نرسد قابل پذیرش نیست.سوار اتوبوس شدن خبر بدی ست و در همین اتوبوس ها ایستادن مصیبت.کافی ست که بازوی بغل دستی بالا رود و بوی ناز به مشام برسد و بینی رسما به فنا برود.گویی جماعت با حمام عناد ذاتی پیدا کردند.
در میان جماعت ایرانی،همیشه حرف از پاکیزگی در میان بوده و هست،اما کمیت اش در عمل می لنگیده.ورد زبان مسلمانان جمله ای ست با مضمون : «پاکیزگی نیمی از ایمان است» و میزان عمل شدن اش را در توالت های بین راهی سراغ گرفت.در مورد پاکیزگی و نظافت سخنرانی ها طویل می کنند و در عمل همین مردم از خلق نظم و پاکیزگی ناتوانند.به گمان من توصیه به نظافت و پند هایی این چنین یکسر باد هوا.اینکه یک عمل نیکو همچو میخی باشد که در سنگ نرود،می تواند ناشی از پریشان فکری ایرانی باشد که بین فکر و حرف و عمل اش دنیا تفاوت وجود دارد.اجماعی همه گیر وجود دارد که آنچه که در فکر می گذرد در حرف نمی گنجد و همین حرف در عمل و یک گفته نیک را باید در محدوده حرف جدی گرفت.خلاصه با این اوصاف گویا باید هم چنان بوی گند زیر بغل را به بوی دهان جماعت اضافه کردباشد که خود در گروه « بــــودَهین» نباشیم.
آمین
حس بویایی من خیلی قویه و در رتبه دوم بعد از بینایی قرار داره. یادتون رفت بوی جوراب را بگید..همه اینا یه معضل فرهنگیه که از بچگی آموزش داده نشده. توی ایران حتی توی مساجد هم از بوی دستشویی و جوراب و کفش باید فرار کرد در صورتیکه من تو مسجد امام صادق بیروت برای اولین بار از بودن در مسجد لذت بردم...از بس که تمیز بود. مردم ما حدیث و ...خیلی بلدند ولی کاربردش رو بلد نیستند...انگار خیلی ها از حمام فراری اند... در صورتیکه حمام روزانه فقط ۱۰ دقیقه وقت میگیره و این همون بی فرهنگیه که همین ۱۰ دقیقه را هم صرف نمیکنند و یک ساعت پای فارسی وان میگذره.
به گمان من توقع نظافتی همه گیر از مردمی که نظم را ستایش می کنند به جا ست.در مردمی که به آشفته حالی مشهورند،نمی توان توقع داشت که قدر و منزلت نظم و نظافت را دریابند
اولی اینکه پسر جان گیر دادی به مکان های بد بوها !! دیگر جلوتر نرو !!
دوم اینکه خیلی خوب می نویسی هر چقدر هم که بد باشد موضوع .
سوم اینکه آی گفتی تازه ببین در شمال چه خبر است . تاکسی و گاهی حتا راننده آژانس و ... الهی که هرگز در بهار به استخر گمرک نائل نشوی فصل سیر و باقالای تازه تمام زیبایی استخر به جا مانده از شاه فقید را به گند میکشد . بدبختی هم این بود که فقط این مادر بیچاره این یک قلم محصول شمال رو دوست نداشت کلّن جمیعن میل می فرمودند و تشریف می آوردند .
چهارم اینکه فیلم مستندی از بی بی سی پخش شده بود در باب ارتباط بویایی و چشایی هر کی اولیش عالی بود در دومی هم بینظیر بود و دست پخت بهتری داشت . بهترین آشپز فرانسوی را مورد آزمایش قرار داده بودند و اعلام کرده بودند رمز موفقیتش را . و من هم رمز موفقیتم را در آشپزی فهمیدم . امان از بویایی قوی بیچاره می کند ادم را . بازهم کتابی نوشتم اینجا ... ا
مادر جان راحت بنویس.شما هر طور که بنویسی ما قبولت داریم.در اصل حرف که چیزی نمی شود اضافه کرد
یعنی فقط پستی در مورد بوی زیر بغل نخونده بودم که الحمدلله این مشکل هم رفع شد!!
الحمد الله.البته مرکزیت موضوع با بوی زیر بغل نبود و بحث نظافت مطرح بود
یعنی این شعر دوران کودکی (حسنی) که برای بچه ها گفته میشد: منو مامانمو بابامو عموم هفته ای سه بار میریم حموم ...الان دیگه باید برای آدم بزرگا خونده بشه!؟
در مورد این بوی بد دهان و ....، همون بهتر که بویایی در مواقعی این چنین قطع و از کارایی بیافتد و یا بوهای مطبوع مجدد شروع به کار کند...
مامان و عمو و بابا حمام!
عجب سوتی ای شد !
یک هیچ به نفع من !
به ریحانه: من و داداشم نه مامانم!!
سلام. من الان چندین سال است که به اماکن .. نرفته ام. از بوی جوراب
کار خوبی کردی.رفته هایش هم پشیمانند
برادر جان همه چیز این مطلب به کنار،اصطلاح "بو دهین " یک طرف.
ولی من هم با منیره موافقم اینقدر به این جریانات بد بود گیر نده بابا ... کم کم بو اینجا رو برمی داره ها
خواهر اذیت می کنی ها.برای چی بو بردارد؟نکند خدایی ناکرده...استغفر الله!
[اوه] شرمنده پیانیست جان... شما ببخشید، اشتباه ریتمی بود.
حالا با این اوصافی که فرمودید و با توجه به رنجی که می برید تصور کنید وقتی اولین حس آدم بویایی باشه چی می کشه... بوهایی که خیلی ها متوجه نمی شن رو من بیچاره تا عمق مغزم درک می کنم...
بلا به دور
حالم به هم خورد
ولی باحال بود
ضمنا دور ما جماعت نسوان را خط بکشید بی زحمت که ما در این گرمای شونصد درجه هونصد تا لباس باید بپوشیم بلکه هم مشکی که دین به خطر نیافتاده خاطر عرف نرنجیده و گروهی دچار دلسردی از بنیان گرم خانواده نشوند همه اینا رو گفتم که بگم پ
س طرف زنونه اش نیومدیییی
راستی من واقعا نمی دونم بساوایی یعنی چی؟
هی وای من !
یعنی پنج تا حس را هم نمی دانی؟چون چهار تا که مشخص بود.آن یکی لامسه بود دیگر خواهر
اشتباه این ریحانه خانوم عااااااااالییییییییییییییی بود .. خیلی خندیدم
مسخره گر سخت کیفر میشود.
از ما گفتن
لایک به نیزززززززززززززز
http://www.sociologybook.blogfa.com/
حسنی و داداشش و بابش و عموش ... یک لایک به اشتباه ریحانه
اینجا چه خبره! چرا بیشتر کامنتا مربوط به منو حسنیه، چراااااااااا؟
سلام ، بار اوله که اینجا می یام ... موضوعی جالبی داشت پستتون ...
به نیز ؛
راستش من هم یکی دو سال قبل یه پستی در مورد بوی زیر بغل نوشته بودم !
خوش آمدید عزیز دل برادر.باز هم بیا این طرف ها با هم بیشتر دوست بشویم
به ریحانه: عزیزم فکر نمیکنی این سوتی که دادی زیادی خنده داره!!! واسه همینه که همه کامنتا شده واسه کامنت تو!! تصور کن!!
