تکه کلام یکی از استادانم این بود:"خداست دیگر،خداست"،این را به طعنه و با چاشنی طنز و در برابر کارهای تا حدودی عجیب ابنا بشر می گفت.به سیاق او لابد من هم الان باید بگویم خداست دیگر که بعد از یک دهه دوری از دریا برنامه ها طوری ردیف می شود که در عرض ده روز دو بار در سفر های سه روزه و چهار روزه عازم شمالستان بشوم و گشت و گذاری اساسی بکنم،آن هم همچو منی که یک دهه دور از دریا بودم.
دفعه اول با خانواده و در نوبت دوم با دوستان.هر دو تقریبا ً به یک اندازه حال داد،دومی کمی بیشتر.
در نظر داشتم سفرنامه ای بنویسم از برای اولی،اتفاقات دومی به مراتب جذاب تر و قشنگ تر بود و با این حساب سفرنامه باید جذاب تر از آب در می آمد.اما اتفاقی منصرف ام کرد.دوستی که از لحاظ قوای دماغی مورد پسندم نیست به تازگی شمال رفته بود و هر چه شده بود با جزئیات برای همه تعریف کرده بود و همین کارش دو روزی تقریبا ما را می خنداند،بس که کارش در نظرمان ابلهانه می نمود.بیم اینکه من هم این چنین من را در نظر دیگران ابله جلوه دهد منصرف ام کرد از نوشتن سفرنامه ای.
با این حال چند مسئله و خاطره جرقه ای شد برای نوشتن متن های متعددی.من اگر شب های دیگر توان داشته باشم،می نشینم و در موردشان تایپ می کنم.در نگاه کردن های بی انتها به بی انتهای ِ دریا،چه فکر هایی که در ذهن آدمی درخشان نمی شود.
...
تمام این حرف ها به کنار،مزه ساحل حیرت انگیز رودسر که تا این حد تمیز بود و از بنی بشری خبر نبود و بی اندازه صاف بود،و کباب ترش هایی که به معنای واقعی کلمه مزه اش زیر زبانم است بعید می دانم به این زودی ها از سرم بپرد،مهربانی دوستانم که جای خود دارد.
ziba bood
لا قابل بود!
2saaat daram in ghanoona mikhonam
یا الله
بسم رب الشهدا
من یک وبلاگ ناقابلی دارم که توش چند کلام حرف خودم و دلم گفتم و یک پاسخگویی به سوالات شما دارم که بیشتر سوال ها در مورد آقا امام زمان عج و اسلام هست و الان هم یک پست جالب گذاشتم تشریف بیارین و منتی بزارین و بخونین و نظری هم اگه قابل بودیم بدین ممنون از لطف شما
یا علی
اللهم عجل لولیک الفرج صلوات [خداحافظ]
اشهد لا اله الا الله .
السلام علیک یا اخوی.
برادر من وبلاگت را خواندم.در مواردی اختلاف نظرهایی اساسی داریم.ولی من بسیار به تو امیدوارم.رک و راست بگویم تو یک جورهایی از خود مایی فقط در ابتدای راه.مسائلی ذهنت را درگیر می کند و چنانچه مطالبی که می نویسی حاصل ذهن خودت باشد دور از ذهن نیست که پاره ای از آنها بخار شود.بیشتر از این نمی نویسم و به انتظار می نشینم
بسم الله الرحمن الرحیم صلوات
رفتین به اون صلواتیه سر ردین؟ منتظره ها
سر زدیم
یا الله. روسری سر کسی نباشه... اشاره به کامنت دوم
و اما بعد خیلی دوست داشتیم سفرنامه تون رو بخونیم. حالا که ما رو محروم کردین میایین قشنگ اعتراف میکنین که ننوشتین؟ وا؟؟؟
وای همساده طوری می نویسی محروم کردی که انگار با نویسنده ای طراز اول رو به رویی.یه ذره خاطره پریدن که این حرف ها را ندارد،دارد؟
سلام
کسی شمال بره و بهش خوش نگذره؟!
خیلی خوشحالم که به شما خوش گذشته و سفر پرباری داشتید. البته ما که مجبوریم توی ایام شلوغی و تعطیلات بریم شمال، غیر از ترافیک و شلوغی فایده ای برامون نداره..
خب البته می شود که شمال بروی خوش هم نگذرد،ولی روی هم رفته من بدم نمی آید که اصلا بروم آن طرف ها زندگی کنم.جدی میگم
دلت آب!!!!! من هم این آخر هفته با دوستام میرم شمال، تازه سفرنامه هم می نویسم چون به قدری هر دفعه خوش می گذره که نوشتنش واسه خودم لذتبخشه ....
راستی برادر جان ...تو گفتی هفته ای دو روز تهرانم، ببینم حالا که مسافرتت هم رفتی این حرفت رو عملی می کنی؟
خواهر می دونی که من در آمد و شدم.ولی هماهنگ می کنیم یه بار.با بعضی ها هم هماهنگ می کنیم !
با سلام
به خواب و خوابیدن علاقه زیادی دارید چرا که ترجمه دردهایتان را بر اساس خواب تقسیم کرده اید شاید علتش آن باشد که در خواب دردی برای ترجمه وجود ندارد.
ترجیح می دهم دریا به تهران بیاید!!!
برادر حالا بی خیال سفید خوانی باش و ببین نگارنده چی نوشته!
تهران به دریا برود چی؟
دیدی؟ برنامه ما کنسل شد ....
..من دلم کباب ترش می خواد ... کباب ترش .. کباب ترش ..راستی رستوران خاور خانوم نرفتید؟
آخ جون کنسل شد !
خجالت نمی کشی تو اینترنت هستی جواب های ما رو نمیدی؟ بدمت دست پلیس اینترنتی؟
خجالتو کشیدم،موندم که چه رنگی اش کنم !
ما که کنار دریا زندگی میکنیم خیلی دیر به دیر میریم ... مگه مهمون بیاد...
بچه ها خیلی بهشون خوش میگذره
خب آبجی بچه ها گناه دارند به مولا،هر چند وقت یه بار ماشین رو آتیش کنید برید کنار دریا بچه ها حال کنند.بامداد رو هم بذارید بره توی آب،اصلا سرشو یه ذره زیر آب کنید بدونید که سر کسی رو زیر آب کردن خوب نیست !اصلا می خواهید من بیام با بچه ها کنار ساحل بادبادک هوا کنیم؟
وای اگه بدونی چه خوشجالم انقد بهت خوش گذشته
داشتم دق می کردم که این چند وقته همش غمناک بودی
بودین!! جانب ادب رو باز فراموش کردم!
راحت باش دختر !راحت باش!

تو الان دیگه بزرگ شدی،نیازی به گوشزد کردن های من نیست !
راستی نکنه تو از من بزرگ تر باشی؟خودت چی فکر می کنی؟اونوقت پیش خودت فکر می کنی به کوچکتر از خودت شما می گفتی !