نود و دو - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 23 فروردین 1391 @ 22:50

نود و دو

اعتبار دوستم نزد من،بی شباهت به تابعی اکیدا ً نزولی در دامنه ای محدود، نبود.روز به روز پایین تر از از دیروز.روز آخر فقط مبهوت نگاه اش می کردم و به ادبیات سخیف اش گوش می سپردم و آن چنان در نظرم حقیر به نظر می رسید که ارزش دهن به دهن شدن، نداشت.رفیق ِ قابل احترام ایام دور اکنون در برابرم به مـــِــستر کودی بدل شده بود و از چشمانم می افتاد. سقوط کرد... پایم را کنار کشیدم که شــَــتــَـک اش به پایم نریزد.


گاه به بحث نشستن و تلاش برای طهارت زایی برای شخصیت آدمی،در عمل نتیجه ای عکس می دهد و مخاطب شک اش می برد که: "طلایی که پاک است چه ترسی از محاسبه دارد؟".



نقل است که ایام استادی «برتراند راسل» در ایالات متحده چندان به طول نینجامید.مادری از وی به دادگاه شکایت برد که آموزه های او اخلاقیات را در دخترش نابود کرده است.دادگاه دو جین ناسزا علیه راسل ردیف کرد و او از مقام استادی اش عزل شد.راسل بعدها تنها اشاره ای کوچک کرد:پشت جلد یکی از کتاب هایش  - به طعنه ای که خاص او را بود - بیان کرد که ضمنا ً نویسنده کتاب به علت اتهاماتی اخلاقی از کارش برکنار شده است.زمانی که بنی صــ.ــدر از کشور خارج شد مطبوعات وطنی داد و قالی به راه انداختند و جار زدند که بنی صدر لباس زنانه پوشیده و یواشکی فرار کرده.چند روز بعد با شصت مـــَــن سبیل با سری کچل با رسانه های غربی مصاحبه کرد.عاقلان گوشی دستشان آمد و عده ای هم چنان اصرار دارند که مقام مغضوب با ملبس النساء  گریخت.



در واقعیت امر تلاش می کنم با توجه به اینکه سر و صدای جدل ما بین دوستان پیچیده،تنها به این اکتقا کنم که فلانی را خودتان می شناسید و دو یا سه فکت از گفته هایش بیاورم.دوستان هم ذره ای عقل دارند و عاقلان را دست کم گرفتن نشاید.


اما یک اعتراف هم باید بکنم. شب اول جدل فوق الذکر،سخت گذشت و تا چهار صبح فردایش نخوابیدم.خصم اصلی نه مستر کود و حرف های در اساس بی اساسش،بلکه خودم بودم که عقلم را آنچنان که باید به کار نینداختم و همچو اویی را در حلقه دوستانم جای دادم.


روزی که مهدی پژوم نازنین را می دیدم،در لفافه بر من خرده می گرفت که چرا در برابر دوستان تازه تا این مقاومت نشان می دهم و خودم را بسته ام.انتقاد حقی بود و در واقعیت امر نیز چنین است،ولی چه کنم که تجربیاتی از این دست نمی گذارد که با رویی گشاده به استقبال دوستی ها بروم.


 به گمانم شایسته سالاری  این چنین حکم می کند:مستر کود و افرادی که رایحه ای چنین دارند  را  به کناری بگذارم و شایستگان را جانشین کنم و امید پیشه کنم که از وقایعی از این دست کمتر پیش بیاید.