159:تناقض احساسی - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 @ 15:14

159:تناقض احساسی

سال گذشته که شروع کردم به خواندن،با خودم عهد بستم حیثیت از کف رفته ام را در دوره لیسانس،با کسب رتبه ای عالی در فوق جبران کنم،تیز کردم برای یک.با شروع آزمون های موسسه و کسب چند باره رتبه 1و 3 و... مطمئن شدم می توانم کور سوی امیدی داشته باشم.تا اینکه در روزهای آخر یکی از دوستانم ندا در داد که آن معدل افتضاح کار دستم خواهم داد... که چنین هم شد.


 اعتراف می کنم لحظات نخستی که نتیجه آزمون ارشد را دیدم آن چنان وضعم آشفته شد که نیت کردم به زیر زمین بروم و بغضی بترکانم،در میانه ی ِ راه به خودم گفتم بازگرد و به جای سست عنصری بهتر است فکری به حال وضعیت پیش آمده بکنی،که بازگشتم و اندیشیدم چه شد که چنین شد.


...


دو چیز سبب ناکامی ام شده بود،از این دو یکی ملـــولم می کند،نخست معدل لیسانسم که ناراحت کننده نیست برایم،رشته ام را با آن سبک انتزاعی و دور از میدان عمل خواندن دوست نداشتم و ندارم،توانم همان بود.اما چیزی که اندوهگینم می کند این است درست در درسی بدترین درصد را آورده ام که نقطه قوتم محسوب می شد،چه کسی گمان می برد با خواندن تعداد کتاب های حتی بیشتری از مراجع معرفی شده باز هم این طور در دروس مطروحه خراب کنم؟


هر چه هست قرار است یکی دو روزه را بروم مشورت.می گویند که یا دانشگاه تهران یا علامه طباطبائی و همان طرف ها می شود مشغول به تحصیل شد،خدا کند.


در حال که احساسات متناقضی دارم،از یک سو غمگین بابت اینکه چیزی می خواستم نشد و از یک سو خوشحال برای پایان یافتن فصل التهاب و آمدن نتایج کنکور