161:پـــُتک مُسلمون بر فرق مبارک ِ فردیت - مترجــم دردها
X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 2 خرداد 1392 @ 02:14

161:پـــُتک مُسلمون بر فرق مبارک ِ فردیت

یکی از دوستانم تعریف می کرد که گهگاه حین کار کردن،آن چنان میل ژنسی اش بر او فشار می آورد که دوست دارد مشت دستش را گره کند و حواله میز کارش کند،بعد ناگهان دور اندیشی می کند که شیشه شکسته چه سنگین فنا می دهد دست را و منصرف می شود؛درد و دل جوانان این خاک که ماندند که با میراث اسلامی و دست و پایی که سنت ِ آن از ایشان بسته چه کنند. (هزاری هم که از وادی اسلام و مسلمانی خداحافظی کرده باشند)


برادر و خواهران مسلمان،لطفا ً خودتان را به آن راه نزنید و از اصل قضیه طفره نروید،واقعیت آن است مشکل در این مورد خاص قابل فروکاست به این حاکمیت و آن یکی نیست و مشکل در متن،سنت و اندیشه های اسلامی ست،اسلام و سنتش هرگز عشق،دوست داشتن و دوست داشته شدن را به رسمیت نشناخت تا چه اینکه بخواهد برای آن راه حل هایی بیاید وباید پذیرفت که ریشه بسیاری از مشکلات ما -  و من به عنوان یک فرد که در جامعه مسلمانان می زیم -  در اصل به دین و احکام و سنن مربوط به آن باز می گردد.میل ژنسی در اسلام بیشتر حول تشکیل خانواده،تولید مثل و تکثر فرزندان مطرح شد و باید حتما و هر چه سریع تر از قیف ازدواج می گذشت،باقی راه ها مسدود شدند و می شوند و بخشی از عواقب ونشانه های آن معطوف به زنانی که زیر چادر تمامی اندیشه های ذهنشان معطوف به جنس مخالف،یا مردانی ست که سعی می کنند که دیده برگیرند و در خیال کار همه را می سازند.کسانی که یا شانس ازدواج ندارند،یا علاقه ای به آن در سنین پایین ندارند و یا بدان اعتقادی ندارند و یا در اساس برایشان زود است همگی از آزاردیدگان احکامی چنین اند.



دیدن و یا بودن در مقام کسانی که از این باورها و یا از زیستن در کنار باورمندان آن، رنج  می کشد،سختی هایم را دو چندان می کند،افسوس که جانی هزار باره دارد،دوباره سر بر می کشند و می گویند این اصلش نبود و چنان که بر راهش می رفت چنین نمی شد و چنان


قصه همان،با روایتی دیگر